اسمش هر چه باشد اسراف نیست. خرید کتاب را می گویم. حتی برای آنهایی که دیگر به مرز جنون رسیده اند و هر چه کتاب می بینند را انتخاب می کنندو به منزل می برند. در بدترین حالت این است که کتاب را نمی خوانید. کتاب می ماند. خاک می خورد
چگونه میتوان کار را به فعالیتی لذتبخش و هدفمند تبدیل کرد؟
تجربه ما از کار و تلاش میتواند متفاوت باشد؛ گاهی همراه با لذت و گاهی با کلافگی و بیحوصلگی است. این محتوا به این سوال میپردازد که چه چیزی کار را برای ما جذاب میکند و چه چیزی در درون ما اتفاق میافتد که گاهی ساعتها با کار درگیر میشویم اما شاداب میمانیم
روز اول کلاس نویسندگی بود. استاد با انرژی فراوان کلاس را آغاز کرد. می گفت و می گفت. هیجان از سر و رویش می بارید. شوق او به آموزش ما را چنان ترغیب می کرد که دوست داشتیم حین کلاس اولین رمان خود را آغاز کنیم. شیوه ارائه محتوا جوری بود که جایی برای سوال نمی گذاشت. هر چند عده ای می پرسیدند و استاد از روی علاقه پاسخ می داد. نمیدانم؛ شاید من سوالی نداشتم یا گیرایی هم بالا بود یا خیلی در باغ نبودم.
میخواهم هیجان خواندن تکه ای از بهترین کتاب های فارسی در حوزه روانشناسی را با شما قسمت کنم. با نوشتاری طرف شده ایم که انگار ما را زندگی کرده است. دورانی در کنار ما بوده و از کم و کیف روابط مان اطلاع کامل دارد. خط به خط جریان زندگی کسانی را گزارش می کند که دچار گرفتاری های از جنس روابط انسانی هستند. بخشی از کتاب تکه هایی از یک کل منسجم را مطالعه می فرمایید.
مانند تازه واردها به عرصه های قهرمانی شروع کنید.شما اگر بخواهید قهرمان شهرستان هم شوید باید اول ورزش را شروع کنید. قهرمانی استان و کشور و جهان و المپیک نیز همین پیش نیاز را میخواهد. شروع کردن. این برای هر کاری لازم است برای کتاب خواندن نیز همین نیست بدون هیچ شک و تردیدی.