حکایتی شده برای من رسیدن عصر عاشورا. وقتی از بالای بالکن خانه به دسته های عزای شام غربیان نگاه می کنم خستگی عالمی به تنم می آید. امسال دل را به دریا زدم و شام
باید دوباره دور هم جمع شویم و اتفاق بزرگ را رقم بزنیم. پیغمبر نمونه ای از این جریان را برای ما به تصویر کشیده است. همه شما ماجرای کسا و آل عبا را شنیده اید
#پست_کوتاه شما برای خروج از رکود چه می کنید؟ وقتی حس می کنید که به انتها رسیده اید و چیزی برای نوشتن ندارید. پیشنهاد برخی بزرگان بر پیاده روی است
خدایا! سوالی ذهنم را فرا گرفته و با چکش به جان نورون های مغزم افتاده که آیا این عذاب است که در زمستان، درجه خورشید را بالا می بری و
اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان
خدایا این قربانی اندک را از ما بپذیر ...
وجه اول اینکه در مقابل پروردگار هدیه هر چقدر با عظمت باشد اندک است حتی اگر حسین علیه السلام با آنهمه فداکاری باشد و وجه دوم چیزی از آن بدن باقی نمانده بود. زینب سلام الله که در یک روز داغ دو فرزند،5 برادر، برادر زاده، پسر عموها و اصحاب خاص را دیده توانست بلندش کند تا صحنه ای ماندگار را در عاشورا به تصویر بکشد.
بدنی که غارت شده ...
پامال اسب شده ...
بدنی که سر ...
صلی الله علیک یا قتیل العطشان
یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ .
گرد و غبار که فرو نشست ...
صدای تکبیر کل صحرا را گرفته بود ...
دیگر کسی با حسین کاری نداشت
همه مشغول کار خود بودند...
بعد از تو باید خاک بر سر ریخت ...
باید شیون کرد
حنجره را به آتش کشید
شاید باورش برای خیلی ها سخت باشد اما من می دانستم