نیاز به دیده شدن نداشت، کسی به دیده شدن نیاز دارد که در چشم نباشد. او که 13 سال روز شب لحظه ای از جلوی چشمان عمو دور نشده و علیِ اکبرِ دومِ عموست به بال بال زدن نیاز نداشت.
دستانش را که برای اجازه بلند کرد ستون خیمه به رعشه افتاد دیگر توان ایستادن نداشت.مگر می شود بعد از زهیر و اصحاب، عباس و اهل بیت کسی عشق را جور دیگر تعریف کند؟
عمو انگار خلاصه قرآن را از او سوال کرده بود و او انگار فرستاده خداوند بود که بی معطلی آیه ای قرائت کرد از کتاب قطور عشق؛ احلی من العسل